قلبِ پارچهای من (3)
share
digg
by
M (2)
on
mAmehr (0)
2 weeks, 2 days
ago
permalink
دادم بابا برام یه قلبِ پارچهای دوخته. بابا قبلن- نوجوانی- شاگرد خیاطی بوده. اول بهم گفت، دستت رو مشت کن. بعدش پارچهی قرمز رو انداخت روی مشتِ بستهی من و اندازهی مشتِ بستهام، یه قلب برام برید و دوخت. چند روزی هست که قلبِ پارچهایم رو که اندازهی مشتِ بستهی دستمه با سنجاق میزنم به سمتِ چپِ قفسهی سینهام که اندازهی یه مشتِ بسته خالییه. این روزها که مانتو و کاپشن میپوشم و شالگردن میاندازم. ...
-
SaRa said:
قلب پارچه ای من قشنگه.
من با خودم هم دشمنام (6)
share
digg
by
M (2)
on
mAmehr (0)
2 weeks, 5 days
ago
permalink
هر کس آدمِ زندگیش رو یک طوری از دست میده. حادثه. تصادف. مرگ. بیماری. آدمه دیگه نیست. کامل نیست. نشونههاش هستن. نشونههای لعنتییه داغون کنندهاش تا همیشه هستن... بوی عطرش، وقتی داری از کمد، لباسهاش رو جمع میکنی، باقی موندهی موهاش از برسی که دیگه مالِ هیچکس نیست. حضورش، سایهاش، تا همیشه روی زندگیت، همراهت میمونه توی عکسها، نوشتهها، خیابونا، رستورانا، فصلها، سفر رفتنها...هر کس آدمِ زندگیش رو یک طوری از دست میده. سفر، فاصله، ...
-
SaRa said:
خوب من چی بگک همه اش رو گفتی خوب :(
-
mana said:
. صبح بلند میشه و یادش میافته دی شب آدمش رو جا گذاشته..بدون هیچ حرفی... از جاش بلند میشه و تکرار میکنه، آدما مییان که برن... نمی یان که بمونن و ...
-
CarpeDiem said:
گاهی آدمه کمکم رنگ میبازه... آبیپر رنگ بوده. میشه آبی آسمونی، میشه سفید و بعدش دیگه نیست ...
-
Shahab_odin said:
va aya dide yi ke che ghadr gomrahand???
بذار... (4)
share
digg
by
noreply@blogger.com (M) (0)
on
mAmehr (0)
4 weeks
ago
permalink
شده در حضور کسي دلت تنگش باشه؟ شده توي جمعي باشي و هنوز خداحافظي نکرده يه بغضِ گنده بياد و هي تو دلت بخواد اينپا اونپا کني که وقتِ لعنتييه خداحافظي نرسه؟ شده کسي بهونهي تو باشه که راهها طولاني بشن و هيچوقت نرسن؟ شده مثلا دارین کنار هم راه میرین و یکدفعه به بهونههه بگی، راستی! اینو بهت گفته بودم؟ یا روبروی هم نشسته باشین و ماگهای پر از شکلاتِ داغتون و نگاه کنین، ...
-
SaRa said:
من که همیشه دلتنگ شما هستم خانم. همیشه.
از حصار وجودشان اطمینان بگیریم... (2)
share
digg
by
M (2)
on
mAmehr (0)
1 month
ago
permalink
شاید امروز صبح از سر صبح یاد شما بودم...دل آدم که البته همیشه خدا یک جورهایی تنگ هست، منتها آدم اغلب یا این دلتنگی را پس میزند و یا مثل درد کهنه وجودش را فراموش میکند، تا ناگهان اتفاقی بیفتد، بویی به مشام آدم برسد، آهنگی از پنجرهای بازمانده به گوش برسد، عکسی را آدم ببیند در راه یا چهرهای را تا این دلتنگی دوباره با تمام وزن بر سر آدم آوار شود... پس پریروزها ...
کر و کور (4)
share
digg
دیگه دل از غم تو تسبیح صد دونه شده (2)
share
digg
by
M (2)
on
mAmehr (0)
1 month
ago
permalink
...دبیرستانیم، زنگِ تفریحِ و من سر جام روی نیمکتِ همیشگی نشستم و تو مییای – هنوز با هم دوست نشدیم و فقط همکلاسی هستیم- کنارم میشینی و دستام و میگیری. میگی، تو همیشه اونقدر ساکتی و لوس که من تا قبلش فکر میکردم تو یکییهدونهیی! اما الان دونستم که نیستی که! میخندم، و تو بلند میشی و میری تا قبل از اومدنِ معلمِ جبر فرصت داشته باشی پای تخته با آهنگِ درخواستی بچهها یه قری ...
تا تمام شوم (7)
share
digg
by
M (2)
on
mAmehr (0)
1 month, 1 week
ago
permalink
از اين آسمانيک ابرش، سهم من استگفتهام برای تو بباردتا تمام شوم.اینو یاشار قبلنا نوشته بود ...